X
تبلیغات
رایتل
3 مهر 1387
بشنو از این می پرست می زده

داستان می خوری در میکده

دوش رفتم بر در میخانه ای

تا بگیرم ساغرو پیما نه ای

بر در میخانه دیدم ناگهان

می پرستان بر جمله و شور و فغان

بر یکی ساغر به دست نزاره گر 
  
بر رخ ساغی که گردد جلوه گر

هر یکی میخواست می مستی کند

هرکه هستی های هستی کند

تکه ساغر امدو با صدخروش

گفت که می خارانه باده نوش

کیست غوغا بر در این می کده

نظم این میخانه را بر هم زده

می پرستان جمله اوردند به جوش

بانگ سر دادند با جوش وخروش

که تو سا غی همه دلهای ما

بادهای کن در این پیمانه ها

در میان می خاره ای بس بی شکیب

صد نهیب و اندر و صدها لحیب

گفت امشب از همه شبها جداست

همنشین می خوران امشب خداست

گفت ساغای را که ای پیر گران

کن دگر گفت و شنود خود تمام

ان خمی سر بسته عطر را باز کن

بساط شورو مستی را ساز کن

من چه گویم روی خم این مطلب

گوی یا نامش جناب زینب است